سال چهارم که بودیم و آخر سال تحصیلی رسیده بود وبازار بچه درسخونا حسابی گرم بود برای خداحافظی و یادگاری و این حرفا ، یک روز قرار شد که یک فیلم رو با عنوان پیک به خوابگاه منتقل کنم و بعدفردا به حسین یا نجمه برسونم ، منم که هر چیزی که قرار بود نشکنه و سالم بمونه رو زیر تشک تخت میذاشتم . چند روزی حسین نیومد و این فیلم بیچاره هر روز توسط پیک محترم ( لیلا خانم ) حمل و نقل می شد و در بدر دنبال صاحبش می گشت ، خلاصه اینکه حسین چند روزی غیب شده بود و منم دیگه فیلم رو حمل و نقل نمی نمودم ، قرار شد اگه خواستش خبر بده براش ببرم ، چند روز بعد که قرار بود فیلم رو براش ببرم ، با جای خالی فیلم مواجه شدم ، دیدم که بله! جا تره و بچه نیست ( سال آخر با هم اتاقی هام مشکل داشتم ، اینقدر که مثلا شماره های توی گوشی منو می بردن و مزاحم بچه ها می شدن ، یا با فک و فامیل حرف می زدن ! ) این فیلم هم به سرنوشت خیلی های دیگه از وسایل شخصی من دچار شده بود ! از همون موقع حساسیت من روی وسایل شخصیم بیشتر شد !
چند ماه پیش به پیشنهاد خودم تمام فیلم هایی که داشتم رو به دوستم دادم که بشینه ببینه و کمی از اون بیکاری بدی که تو خوابگاه بهش دچار شده بود در بیاد ! هفته پیش که اومد تهران ، متوجه شدم که فیلم های من بر اثر یک سری اتفاقات از کم کاری خواهرش در رایتشون و گیج بازی دوست جونش همشون یکجا گم شدن !
اولش که فهمیدم ، شوکه شدم ! برام باور نکردنی بود ! ولی خوب پیش اومده بود ! شبش هم که اومدم خونه کمی غر زدم ، ولی الان اصلا ناراحت نیستم ! یاد برخورد حسین با خودم افتادم ، هر چند که اون فیلم بعد حدود شش ماه توسط مثلا واسطه و آدم خوب بهم برگردونده شد ، ولی حسین هیچ وقت حرفش رو هم نزد ! حتی بعدش هم فیلم رو به خودم داد !
خیلی کم پیش میاد که از کسی فیلم یا کتاب امانت بگیرم ، ولی هر وقت هم که گرفتم منهای همون یکبار ، سالم برگردوندم !
می خواستم تصمیم بگیرم که دیگه امانت دادن و امانت گرفتن رو تعطیل کنم ، ولی می بینم که کار جالبی نیست ! یعنی برای من خوشایند نیست !
با این شرایط اگه امانت خواستین بگین که بهتون ندم !![]()
