تبليغاتX
ماندن بی من

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

هر چند که تا امروز بارها و بارها بهت گفتم ، بازم میگم ! که دیگه بهونه نداشته باشی !

هیچ چیز و هیچ کس تو دنیا برام مهم تر از خودم نیستن ! مگه در موارد استثنایی که شامل حال آدمای خاص اطرافم میشه !

من ابدا انسان نیستم ! و ترجیح میدم همون گرگ منظور تو باشم ولی مثل تو نباشم ! ترجیح میدم بیمار روانی باشم ، ولی سلامت تو رو نداشته باشم !

به اخلاق هم پایبند نیستم که الان اخلاق گراییت فوران کنه و برام نطق کنی !

من همینم که هستم ، منتظر هم نمی مونم تو اصلاحم کنی و تغییر رفتار در من ایجاد کنی !

من لیلا ام با همه تناقضات و تضادای خودم ، به تو هم هیچ ربطی نداره !

برو به جهنم ! دیگه نمیخوام برام اهمیت داشته باشی !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 6:19 PM  توسط ل ی ل ا 

 

نه واقعا ! مدتها بود خنگولی خودم رو ندیده بودم !

امروز دقیقا وقتی زلزله اومد داشتم ناخنهام رو مرتب می کردم و به یک موضوعی هم فکر می کردم ! یک دفعه دیدم خواهرم فرار کرد رفت تو چارچوب در وایستاد ! منم بر و بر نگاش می کنم میگم ، وا ! خل شدی ؟ بعد متوجهیدم که بللللللللله ! زلزله بوده و من ابدا نفهمیدم ! تازه بعدشم دارم میگم جدا زلزله بود ؟

حتما آفلاینم رو هم خوندین! نه اینکه الان همتون نگرانین !زنده ام ، نگرانم نباشین !

من می ترسم !  ! وای !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 6:44 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

 راه برون رفت از اون حسای بد رو پیدا کردم !

۳ واحد از درسام رو حذف می کنم ! از نوع پزشکی !

دیگه نمی کشونم ! یک جلسه سه ساعته هم یک جلسه اس !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 5:6 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

هر چی سعی می کنم به خودم تلقین کنم که همه چی خوب پیش میره نمیشه ! می بینم که خوب نیست ! فعلا همه چی بده !

حرفای مامان در مورد مهدی ، مشکلات مهدی ، چند تا چراغ روشن مسنجر ، دعوا سر کار با دو تا از همکارام و فشار کار و امتحانا و ..... باعث شده حال خوبی نداشته باشم !

دارم فکر می کنم راه حل مقطعی دوری از حسای این روزا چیه !

پ ن : اون کاری رو که می دونستم اشتباهه و انجامش دادم به سرانجام رسید ! اصلا و ابدا خوشایند نبود ! ولی خوب به درک ! من قراره بیشتر به خودم اهمیت بدم !

هیچ وقت فکر نمی کردم لیلایی رو که با سختی به اینجا رسوندم ، تو کمتر از چند روز بازم داغون ببینم !

زنده ام ! غیبت های داشته و نداشته رو به بزرگواری خودتون ببخشید.

حس میکنم اینقدر خسته ام که هیچ وقت شنبه ۲ تیر برای من نمیاد ! اگه اومد که کلی برنامه دارم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 6:21 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

جوابایی رو که گفتین می تونین از کامنتای پست قبل ببینین !

اما اون چیزی که تو ذهنم بود و با پست قبل شروع شد نه لوس بازی که یک موضوع خاص بود !

تکیه کلام زیاد دارم ولی اون چیزایی که خیلی استفاده می کنم این چند تاس : " نمی دونم " ، " ها " ، " چرا " ، مورد های دیگه ای هم هستن ولی بعضی هاش فقط برای چت کردنه ( خانمی و خوش باشی و خوش بگذره و... ) بعضی هاش برای مواقعی که به دلایل مختلف خیلی خجالت می کشم ( ببخشید و مرسی ) و " من " هم که به کار می برم ، عادته ! قبلا هم چند باری به خاطر این موضوع یک سری سوء برداشت ها پیش اومد ولی خیلی مهم نیست ! چون که "من" وقتی استفاده میشه که میخوام مثال بزنم .

چند شب پیش در مورد یک موضوعی با یکی از دوستام صحبت می کردیم ، به این نتیجه رسیده بود که من خیلی هوای طرف مقابلم رو در صحبت کردن دارم ! ( خودم چنین حسی ندارم ) و برای همین بیشتر وقتا از" نمی دونم " استفاده می کنم ! فکر می کردم وقتی کسی با قدرت تمام یک موضوعی رو تأیید یا نفی می کنه ، " نمی دونم " یعنی اینکه ممکنه بحثی غیر این باشه و چون به قطع حرفای من درست نیست از " نمی دونم "استفاده می کنم ، ولی ظاهرا همه برداشت ها اینجوری نیست ! برای همین تصمیم گرفتم از این به بعد تصمیم در لحظه رو جایگزین فکر قبلی کنم ، یعنی اگه حس کردم لفظ من برداشت تأیید میاره و منظورم این نبوده ، حرفم رو راحت بزنم و مخالفتم یا اون چیزی که اون موقع به ذهنم می رسه رو بگم !

شاید از این همه حس مراعات دیگران رو کردن که برای اطرافیانم پیش اومده خلاصی پیدا کنم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 7:33 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

هر آدمی برای خودش تکیه کلامای مخصوص داره !

اگه گفتین اون کلمه ای که من بیشتر از همه به کار می برم چیه ؟!!

نرین بگردین و بعد بیاین بگین ! همین جوری اگه حدس زدین ، دوست دارم ببینم که کدومشون بیشتر از همه به نظرتون میاد !

حالا شما بگین ، من بعدا خودم تأیید می کنم درسته یا نه !

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 8:24 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

همیشه حس می کردم حس های مشترک بین زنا خیلی زیاده ! و اینقدر مشترکه که یک وقتایی ناخودآگاه ازدیدن یک زن لبخند بیاد رو لبت !

مسیر برگشتم به خونه از جلو یک پادگان میگذره که هر روز کلی سرباز و درجه دار و اینا میبینم !

یک نکته ای که خیلی جالبه اینه که تا همدیگه رو می بینن ، اولین سوألی که از هم می پرسن اینه که چند ماه خدمتی و تو کدوم بخشی ؟

اینقدر که دو دقیقه بعدش با هم مثل دو تا دوست چندین ساله حرف می زنن ! انگار که درد مشترکشون خیلی عمیقتر از دردهای دیگه اس !

کلا از سربازی رفتن پسرا ناراحت نمیشدم که هیچ خوشحال هم میشدم ( با کمال بدجنسی ) ولی از وقتی مسیر رفت و آمدم از جلو این پادگانه اس خیلی دلم می سوزه ! گناه دارن !

 پ ن : اگه کنوانسیون حقوق مردان در مورد سربازی بذارن یا کمپین ۱۰۰میلیون امضا بذارن من امضا نمی کنم و به هیچ عنوان نمی پذیرم که هیچ ! بر علیه اش هم حرف می زنم ! چه معنی داره ؟ پسر باید سربازی بره ! پسر نره سربازی کی از ناموس این مملکت دفاع کنه ؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 3:6 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

وقتی سه روز درس نخونده باشی و شب آخر یادت بیاد که خیلی وقت نداری و  هشت صبحم امتحان داشته باشی و هنوز۲۰۰ صفحه نخونده داشته باشی ، میشه اینکه تو دلت رخت بشورن ! اونم با چه شدتی ! انگار که رختاش خیلی چرکیه !

اینقدر که استرس دارم ، نمی تونم برم کتابم رو ببینم !

بیشتر از شبای قبل انلاین بودم ! خوردم ، حموم کردنم طولانی شد ! موهام رو خشک کردم و یک عالمه کار که روزایی هم که وقت دارم انجام نمیدم !

نمی دونم چه مرضیه که الانم که ساعت ۴ صبحه خوابم گرفته ! هنوزم ۸۰ صفحه نخونده دارم !

 پ ن : امتحانم بد نشد ! یعنی خودم که میگم خوب شد ! به تلافی نخوابیدن دیشب باید یک چند روزی بخوابم ! تا بتونم شب امتحان بعدی بیدار بمونم !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 5:1 AM  توسط ل ی ل ا  | 

 

دوست ندارم اون لیلای بی حرف و ساکت و آروم همیشگی باشم ! اما حرف زدن تو جمعی که اصلا لیلای جدید رو نمی شناسه مساویه با تعجبای بزرگ !

اصلا هم نمی فهمم چرا من از وقتی ۸ یا  ۹ ساله بودم همه کارا رو بلد بودم ولی الان دخترا و پسرای فامیل می شینن و حرف می زنن و بازم من باید کمک کنم ؟ اون موقع ها که کوچیک بودم ، می گفتن تو کوچیک کاروانی ! هنوزم بعد این همه آدم من کوچیک کاروانم ! امشب به نظرم اومد این کاروانه خیلی بی شعوره که به بچه های کوچکترش یاد نمیده که لیلا از شما بزرگتره بلند شید کمک کنید !

تازشم هر چی سعی کردم لیلای جدید باشم ، نشد ! تصمیم گرفتم ازاین به بعد با اونا همون لیلای قدیمی باشم ! ساکت و سر به زیر و آروم و حرف گوش کن و ......و تمام سعیم رو بکنم که باهاشون در ارتباط نباشم !

هر چی فکر میکنم دلیل خاصی ندارم ، چرا من هیچ حس تعلق خاطری به فامیلم ندارم ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:1 AM  توسط ل ی ل ا  | 

 

بازم به مبارکی و میمنت آخر ترم رسیده و امتحانات شروع شده !

جریان گیج بازی ترم قبل که یادتون هست ؟! این ترم هم تا امروز یک شاهکار بزرگ داشتم ! میگم تا امروز یعنی اینکه هنوز یکدونه امتحان دادم ! بعد یک عالمه تنبلی در خرید کتاب مربوط  ، مجبور شدم فقط راهنمای کتاب رو بخرم که اونم چیزی بیشتر از یک سری نکات و ۵۰۰ تا تست نبود ! حالا دیگه من چی خوندم بماند ! و چند می گیرم که دیگه بدتر بماند !

این وسط  من هر چقدر میخوام سربراه بشم و مثل آدم درس بخونم و همش به خودم امیدواری بدم که آره می تونی و اینا ! یکی پیدا شده میگه تو از کی درسخون بودی که حالا این روزا داری می خونی ؟ اینا رو گفتم که خودمو توجیه کنم ها ! به مدت ۳ هفته امتحان دارم ! اگه نبودم ( تاکیدم رو اگر هست ها ، شما که دیگه منو می شناسید تو این روزا حتما بیشتر میام و آپ می کنم ) به بزرگواری خودتون ببخشید ! درسایی که هیچ کدوم رو نخوندم ، همه تخصصی و امتحانات فشرده ! تازشم اینقدر پررو بودم با کارشناس گروهمون شرط بستم که من تمام درسام رو پاس می کنم ! خودم تو کف خریت خودم موندم ها ! شما هم مثل مامانم دعا کنید من همه درسامو پاس کنم !

معنی اسم لیلا رو هم می تونید از کامنت احمد تو پست قبلی بخونید !

پ ن : اولین کامنت مجبورم کرد یک توضیحی بدم ! ترم پیش معدل الف شدم ها !

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 10:38 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

تا همین دو شب پیش فکر می کردم که اسمم یک اسم عربیه و معنیش هم " شب دراز و سخته " !

این چند روز یک دوست بدی پیدا شده ، معتقده اسم من عربی نیست و یک معنی دیگه هم داره !

حساسیت خاصی رو معنی اسمم ندارم ولی اگه کسی می دونه معنی فارسی اسم من چی میشه ، لطفا بگه !

پ ن : کامنت احمد در مورد معنیی اسمم رو بخونید !

خودم که این چند روز یک جا رو دیدم ، نوشته بود لیلا اسم یکی از لحن های موسیقی ایرانیه ! حالا من نمی دونم لحن چیه و موسیقی ایرانی چیا داره !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 11:15 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

قاط زدم اساسی ! هر کی از راه می رسه ، میاد بهم میگه به جای این چرندیاتی که تو وبلاگت می نویسی انقلابی باش ، در جهت تغییر فکر مردم قدم بردار ، به فکر تغییر جامعه باش و هز ار تا حرف این مدلی ! هیچ کی مجبورتون نمی کنه چرندیات منو بخونید ! هر آدمی پی زندگی خودشه ! هر شخصی تجربه های خودشو داره ! مگه من میام به شماها بگم چرا اصلاح طلب نیستین !؟ چرا انقلابی هستین ؟ چرا مارکسیستین ؟ مگه گفتم که دوره انقلابیون و مارکسیست ها به سر اومده ؟ فکرای فمنیستی رو یا حرفی رو که قبول دارم به زور تو سر شما می زنم ؟ یا همش خودم رو محق تر می دونم ؟ شما زندگیتون رو بکنید با انقلاب و کمونیست و هر چیزی که دوست دارین خوش باشین ، بذارین ما هم با سوسول بازیای خودمون خوش باشیم ! منتظر آمریکا بمونین ! منتظر ولیعهد ! منتظر یک معجزه که مردمو جو زده بکنه ، منتظر اینکه مردم لبریز از تنفر بشن تا دوباره حماقت سال ۵۷ تکرار بشه ! خوش باشین با اینکه مردم عکس العمل دلخواه شما رو نشون بدن !

مدتهاس از دیدن سختی های مردم تو زمینه اجتماعی و سیاسی و اقتصادی ناراحت نمیشم ! متأسف میشم ولی ناراحت نه ! اصلا برام مهم نیست ! به من ربطی نداره ! همون جوری که اون موقع ها به مردم هیچ ربطی نداشت ! من چکار می تونم بکنم ؟ هیچی ! همون جوری که مردم موقع انتخابات هیچ کاری نمی تونن بکنن ! من چی می تونم بگم ؟! هیچی ! به من چه ربطی داره ! اون موقع که کمک می خواستم کی بود که بگه خرت به چند من ؟ تنها لطفی که می تونم در حق مردم بکنم اینه که رفتاری رو که با من داشتن باهاشون نداشته باشم !

 پ ن : درسته که خیلی هاتون بهم پیشنهاد کردین حرف نزنم و اهمیت ندم ، ولی بعضی چیزا هست که اگه اینجا هم نگم می مونه رو دلم ، کم غصه دارم ! کم اعصاب خوردی دارم ! این حرفا هم بهش اضافه میشه !

خودم می دونم که این پست رو در کمال رذالت نوشتم ، ولی شما رذالت منو تأیید نکنید !

کی می تونه بگه تا به حال چنین حسایی نداشته ؟ همیشه اول مردم بوده بعد خودش ؟  اصلا اگه این جور آدما هم هستن ، خوش به حالشون ! من نیستم ! من خیلی وقته یاد گرفتم خودم هم به اندازه بقیه حق دارم !

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 11:25 PM  توسط ل ی ل ا  | 

 

نمیخواید به من تبریک بگید ؟

قهرمان اروپا شدیم  ها !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 1:51 AM  توسط ل ی ل ا 

 

مسعود عزیز منو به بازی تأثیرگذاری دعوت کرده !

هر آدمی تو زمان خودش تأثیرش رو گذاشته و رفته ، مامانم ، بابام ، مهدی ، دو تا از عموهام ، آزاده ، زلیخا ، نسیم  ، سعید ، میثم ، حامد و خیلی های دیگه ! ولی یکی از استادای دانشگاهمون که خانم بود و شرایط خیلی خاصی داشت ، فوق العاده بود ! روزی که از پایان نامه فوقش دفاع کرده بود و نمره ۲۰ گرفته بود و خوشحال و خندان به خونه اش اومده بود که خبر خوب رو به شوهرش و دو تا بچه هاش بده با مرگ شوهرش بر اثر تصادف روبرو شد ! سه ماه بعد مادرش رو هم از دست داد ! وقتی در اوج زاری بهش فکر می کنم و شرایط امروزش رو میبینم ، چشمام پر از اشک میشه که یعنی منم یک روز اینجوری میشم ؟ تو اوج بحران روحی بهترین کمک من بود ! اون دستبندی که بنا به پیشنهادش به دستم بسته بودم بهترین پیشنهاد دنیا بود و حرفاش بهترین حرفای دنیا !

اتفاقات اینقدر تأثیر داشتن که حس کنم بزرگ میشم و از عمق خودم خوشحال باشم !

بهترین کتابایی که تا حالا خوندم ؟! انتخاب خیلی سختیه ، یک عالمه کتاب که دوستشون دارم ،  " یک مرد "  ( فالاچی )  ، "دفترچه ممنوع " ، رویای تبت " ، " راستان " ، " بیگانه " ، " اتاقی از آن خود " ،      " پاگرد " ، " شنبه های راه راه و ثانیه های سربی " ، " انگار گفته بودی لیلی "، "مهمانی خداحافظی " ، " خانه ادریسیها " و ....

بهترین فیلم ؟ اون چیزی که الان تو ذهنم اومد ! "تصادف" ( کرش- یکبار امتحان کردم لاتین بنویسم نشد دیگه حسش نبود ) ،" فهرست شیندلر " ، " پیانیست " ، " قرمز "(کیشلوفسکی) ، " ده " ، "چهارشنبه سوری " ، " یک تکه نان " فیلم های دیگه الان یادم نمیاد !

نمیشه تأثیر گذارترین وبلاگ نویس رو هم  نوشت ؟ من دلم میخواد تأثیر گذار ترین وبلاگ نویسا رو بنویسم !  نازخاتون ، نسیم ( ایزد بانو - که یک سالی هست نمی نویسه و چقدر دلم براش تنگ شده ) ، ولنتاین ، کیوان  ،بلوط ، پوپک دوست داشتنی و مهرک عزیز   !

اینکه سعی می کنم نسبی باشم ، نوشتن این پست رو خیلی سخت کرده بود ! به هر حال می دونم که این وسط خیلی از اثر گذارهام از قلم افتاده !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:6 PM  توسط ل ی ل ا  |