حال و هوای این روزا آرامشه ! حس می کنم فعلا هیچی نیست که بر خلاف میلم باشه ! این حسم تا چند وقت طول بکشه و یا بمونه رو نمی دونم ، ولی چند روزیه که با خودم کلنجار میرم که زندگیم خیلی قشنگتر از اونه که بد نگاش کنم !
ما داریم با سوسکای نامحترم و بی شعور زندگی می کنیم ! هر دارویی رو هم بگین امتحان کردیم ! تازه سوسکا عقلشون رو به کار انداختن چون روی زمین دارو های مختلف هست از روی زمین رد نمیشن میرن روی دیوار و سقف ! یکدفعه می بینی ای وای یک چیزی افتاد ! بله یک سوسک بزرگ !
چند شب پیشا که دوباره بحث شوک بزرگ بود ، بابام می گفت تو که اینقدر ترسو نبودی چرا اینجوری شدی ؟! خودم هم تأیید کردم ! سابقا خیلی شجاع تر بودم ! حداقلش این بود که وقتی مجبور بود می کشتم ، چه سوسک چه حشرات دیگه ! الان از شش متری یک حشره هم رد نمیشم چه برسه به اینکه بخوام بکشمشون ! حس می کنم اون زمانی که شجاع بودم ، مجبور بودم که شجاع باشم و اجبارش هم بد نبود ! حداقل از دیدن یک سوسک جیغ نمی زدم ! ولی الان که اجبارش از بین رفته و همش حس میکنم بالاخره یکی هست که بیاد سوسک رو بکشه یا بهتر بگم همیشه یکی هست که پشت سرم باشه و حامی باشه چه سوسک چه بقیه موارد ، شجاعت رو گذاشتم رو طاقچه ، بعضی وقتا نگاش میکنم !
من و خواهرم قراره از طرف خانواده کادو بگیریم ! بابت اینکه چند شب پیشا که بقیه خواب بودن ، بچه های شجاعی شدیم و آدم بودیم ، نرفتیم پدر گرامی و مادر عزیز رو از خواب ناز بیدار کنیم که برن یک نگاه به دستشویی بندازن ببینن سوسک هست یا نه ، که بعد ما تشریف فرما بشیم !
به هر جهت قراره دوره شجاعت برای خودمون بذاریم ! سوسک دیدیم جیغ نزنیم ، فقط مادر جونمون رو صدا کنیم و بس ! که اونم با کلی ترس و لرز بیاد بکشتش !
پ ن : می دونم دیگه از پستهای سوسکی من حالتون بهم می خوره ، ولی عیبی نداره ! فعلا مهم ترین موضوع دنیا اینه که یک وقت سوسک رو دست و پامون نیاد !

