۱ - اول نوشته رو با نام خداوند بزرگ شروع کنیم شاید نتیجه ای حاصل بشه ! خدایا خداوندگارا یک فکری به حال این هوای آلوده بکن !
۲ - اون کتاب تحقیق در عملیات انتشارات پیام نورش رو میخوام ، انتشارات سمت رو دارم ولی آخه کدوم بچه تنبلی رو سراغ دارین که یک کتاب تحقیق درعملیات ۲۰۰ صفحه ای رو با یک کتاب تحقیق ۶۰۰ صفحه ای جابجا کنه ؟ ترم پیش هم که آمار رو حذف کردم دقیقا به همین دلیل بود که اصلا حوصله خوندن کتاب آمار انتشارات سمت رو نداشتم و این ترم انتشارات پیام نورش بیرون اومده !
بچه تنبل که میگن دقیقا در مورد من صدق میکنه ! حالا اگه احیانا خوانندگان محترم شما کتاب تحقیق در عملیات نوشته "عادل آذر " انتشارات پیام نور دارین دریغ نفرمایین ! اینم اضافه کنم که راهنمای کتاب رو دارم و در نهایت بخشهایی از راهنما و بخشایی از کتاب اصلی رو می خونمو سعی می کنم پاسش کنم ولی از اونجا که این ترم معدل بسیار بسیار مهم شده ، میخوام ۲۰بگیرم !
۳ - جمعه ای مثل این دیوونه ها برای خارج کردن کرختی بسیار شدیدم تصمیم به نرمش کردن گرفتم و بعدشم رقص وحشیانه ! زمان زیادی هم نبود و سریع هم رفتم زیر دوش آب گرم که مثلا عضلات پام بعد این سالهای استراحت هوس درد به سرشون نزنه و بذارن این نرمش غروبانه ادامه پیدا کنه ! ولی چشمتون روز بد نبینه ! اینقدر درد گرفتن که اصلا نمی تونم راه برم ! بعد ورزشم به هر کی رسیدم می گفتم من لاغر نشدم !؟
خلاصه که اینقدردرد می کنه که ورزش غروبانه رفت پی کار خودش !
۴ - جونم براتون بگه از درس خوندن لیلا خانم گل گلاب ! قرار بوده ۵ روزه کتاب آمار تموم بشه که الان بعد یک هفته و ۵ روز هنوز چهار فصلش تموم شده و ۳ فصلش مونده !
آهای گره گوار سامسای بدجنس بیای بگی من که گفتم چشمم آب نمی خوره در اولین فرصت که ببینمت می زنم تو سرت ها ! 
آمار خوندن من ماجراها داره که در نوع خودش بی نظیره ! آمار 1 و 2 رشته ریاضی محض با بدبختی هر چه تمام تر پاس شدن و نشدن ! برای همین یک ترس عجیبی از آمار دارم ! اگه این ترم پاس بشه که مطمینم نمره خوبی هم می گیرم کلی اعتماد به نفس پیدا می کنم ! برای همین حرفایی که به شوخی هم در مورد آمارم زده میشه نگرانم میکنه چه برسه به اینکه حس کنم یکی داره جدی حرف می زنه !
۵ - دیشب یک کاری کردم که از خودم بسیار راضی هستم و کلی هم خوشم ! فکر کنین دوساعت درس خوندم !
فکر کنم بیشتر از ۶ ماه بود که یک ساعتم درس نخونده بودم چه رسه به دوساعت ! هر کی بیاد بگه لیلا خرخونه خودش خرخونه ! دوبل هم خرخونه ! 
۶- جشن چلچراغم که معضلی شده برای خودش ! یک روز باید غصه خواهر جان رو بخورم که باهاش تماس نگرفتن ، یک روز باید به فکر تهیه کارت ورود برای خواهر جان باشم ، یک روز باید موبایل خواهر جان رو با خودم حمل و نقل کنم که شاید باهاش تماس بگیرن ! زبونم لال زبونم لال یک سال هم باید غر زدن خواهر جان رو در صورتیکه اسمش تو قرعه درنیاد تحمل کنیم ، که من بدشانس بودم که اسمم درنیومد !
۷ - آخر دفترهم با اسم خدا باشه بلکه خبری بشه ! خدایا اسم خواهر جان در بیاد !