چند ماه پیش بود که توی یک جمعی داشتیم در مورد رییس جمهور حرف می زدیم ! درحین خندیدن به یکی از حضار جمع گفتیم که شما که به احمدی نژاد رأی دادین راضی هستین ؟ با خودمون فکر میکردیم که با این همه سوتی های رییس جمهور ، جوابمون نارضایتی اونا باشه ! ولی در کمال تعجب دیدیم که راضیه و میگه دور بعد هم به احمدی نژاد رأی میده ! می گفت شرایط زندگی ما بهتر شده ! همون شب با منتقدین رییس جمهور به این نتیجه رسیدیم که بحث شرایط اقتصادی تهران با شهرستانها فرق می کنه ! اون روزا اوج ماجراهای شیر و گرون شدن و نایاب شدن شیر یارانه ای بود ! بعد کلی حرف و سنجیدن شرایط ، بازم یه این نتیجه رسیدیم که ما خیلی با مردم تفاوت داریم ، اون چیزی که برای ما مطرحه برای مردم اهمیت چندانی نداره ، تا مدتها به این موضوع فکر می کردم و همش با خودم می گفتم ، احمدی نژاد راه رأی آوردن دوباره رو بلده ، خوب می دونه تهران رأی چندانی نداره ، برای همین روی شهرستانها کار میکنه و می تونه بازم رییس جمهور بشه !
چند روز پیش حرف از نارضایتی شدید همون آدم های راضی بود ، وقتی مامانم داشت می گفت از وضع موجود شاکی شده و خیلی بهش فشار میاد ، به جای اینکه مثل سالای قبل ناراحت بشم و به مامانم پیشنهادی در جهت رفع مشکلشون بدم ، هیچ حسی نداشتم ، یک جور بی تفاوتی ، حس می کردم هر چی به سرشون میاد حقشونه ، شایدم در عمق وجودم از بدبختی اونا خوشحال بودم ، نمی دونم کدوم بود ، ولی این چند روز هم از خودم خجالت می کشم و هم راضیم ، گاهی به خودم میگم که اون حمایت شدید از عدم آگاهیشون بود و گاهی هم میگم خوب که چی ، اینقدر بهشون گفتیم ، اینقدر حرف زدیم ، اونم اون آدما که من به عنوان آدمهای روشن می شناختمشون با یک شعار بر باد رفتن ، به من چه ربطی داره ! یک حس دو گانه عجیب ، یک وجدان درد و خوشحالی در اعماق وجود ... نمی دونم کدومش درسته ؟! اصلا قراره درست باشه ؟! یا شایدم هردوش اشتباهه !