چند وقتی هست که میخوام یک معرفی اجمالی از خودم بنویسم که یک مشکل اساسی پیدا کردم ! خیلی هم پرس و جو کردم و هر دفعه یک جواب گرفتم ! هر کسی از راه میرسه یک چیزی میگه ! پایین و بالا ! من بعد تمام این چند سال زندگی نفهمیدم چند سالمه ؟! مامانم و بابام وقتی که میخوان سن خودشون رو حساب کنن ، یک سال بزرگتر رو میگن ( که نکنه یک وقت ما بگیم زود ازدواج کردین ) ولی وقتی به ما میرسه ، به قول خودشون سن واقعی رو میگن ! از نظر مامان و بابای من هنوز ۲۴ سالم تموم نشده ، یعنی اینکه من هنوز ۲۴ سالمه ! از نظر برخی افراد من ۲۵ ساله به حساب میام و یک سری هم خیلی لطف دارن منو ۲۶ ساله محسوب میکنن ! دوتا موضوعی که همش منو به شک می اندازه که چند سالمه ، سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند ایران اسلامیه و دومی سن یک بچه که بدنیا میاد! انقلاب تقریبا سه سال و نیم از من بزرگتره ! اون وقت امسال ، ۲۸ امین سالگرد پیروزی انقلاب بود ! بعد من که سه سال از انقلاب کوچکترم میشم ۲۶ ساله ؟!؟! از یک طرف دیگه هم بچه ای که بدنیا میاد تا یک سال کامل از عمرش نگذره نمیگن که یک سالشه ، مثلا وقتی هشت ماهه اس میگن ، هشت ماهه اس نه اینکه بگن ، یک سالشه !
نمی دونم والا ! بس که میگن خانما سنشون رو کم میگن و از این حرفا ، من جرأت نمی کنم بگم چند سالمه ، هر کی می پرسه چند سالته ، تاریخ تولدم رو میگم و محاسبه سنم رو به عهده خودشون می گذارم ! که بعد نیان بگن که چرا سنت رو اشتباه گفتی و از این حرفا ! مخصوصا بعضی از آقایون بسیار محترم ، عجیب علاقمند هستن که در این مورد با خانمها کل بندازن ! در آینده هم به همین روش ادامه میدم و در پاسخ به سوأل چند ساله بودنم ، میگم متولد مرداد ۶۱ هستم !
آآآآآآآآآآآآخیش ! دیگه مجبور نیستم به مهرزاد بگم ۲۴ سالمه یا یک جا ببینم یکی چند ماه از من کوچکتره ، بعد نوشته ۲۳ سالشه و یا اینکه از یکی یک ماه کوچکتر از خودم بشنوم که ۲۵ سالمه یا هر عدد دیگه ای ! یا مامانم سن مهدی رو ۲۶ بگه! ( حالا مهدی یک سال و نیم از من بزرگتره ! )
من که مید ونم سن ننه مادر فولاد زره رو دارم
، ولی شما بگین من چند سالمه ؟