هر چی سعی می کنم به خودم تلقین کنم که همه چی خوب پیش میره نمیشه ! می بینم که خوب نیست ! فعلا همه چی بده !
حرفای مامان در مورد مهدی ، مشکلات مهدی ، چند تا چراغ روشن مسنجر ، دعوا سر کار با دو تا از همکارام و فشار کار و امتحانا و ..... باعث شده حال خوبی نداشته باشم !
دارم فکر می کنم راه حل مقطعی دوری از حسای این روزا چیه !
پ ن : اون کاری رو که می دونستم اشتباهه و انجامش دادم به سرانجام رسید ! اصلا و ابدا خوشایند نبود ! ولی خوب به درک ! من قراره بیشتر به خودم اهمیت بدم !
هیچ وقت فکر نمی کردم لیلایی رو که با سختی به اینجا رسوندم ، تو کمتر از چند روز بازم داغون ببینم !
زنده ام ! غیبت های داشته و نداشته رو به بزرگواری خودتون ببخشید.
حس میکنم اینقدر خسته ام که هیچ وقت شنبه ۲ تیر برای من نمیاد ! اگه اومد که کلی برنامه دارم !
