بعضی غم ها با وجود اینکه مستقیم به خود آدم ربط ندارن ، ولی اینقدر تأثیرشون عمیقه که بیشتر از مشکل خودم ، بیشتر از درگیری های این روزای خودم بهش فکر کنم !
اون شب که داشتیم حرف می زدیم و گفتم که تا هر وقت که خواستی روم حساب کن ، جدی گفتم ، شوخی که نمی کردم ! خیلی حرفا تو ذهنمه که بگم ! یک عالمه ! ولی همش حس می کنم جمله هام انرژیت رو می گیره ! یا شایدم این روزا زیادی منفیه ! می دونم که خیلی استرس داری ! می دونم که خیلی سخته ، می دونم که حالت زیاد خوب نیست ، ولی به جون سی سی اینم می گذره ! تو هر جا که باشی خودت تعیین می کنی که چه اتفاقی بیفته ! این تویی که که مهمی ، ولی با تمام اهمیتی که داری می دونی که ماها هیچ کدوم ناراحتیت رو نمیخوایم ! وقتی می بینم که هیچی نمی تونی بخوری چشمم پر اشک میشه ، می دونی اون روز که حرف می زدی چقدر اشک تو چشمام جمع شد ؟ هر وقت که حرف زدم به حساب نصیحت نذار ، به این بذار که من و تو خوب همدیگه رو می شناسیم ! و هیچ وقت دلم نمیخواد و نخواسته چیزی کمتر از حقت داشته باشی ! تو که می دونی میشه ، چر از خودت بقیه دریغ می کنی ! تو که اشتباهای منو با تمام وجودت درک کردی ، با خودت این کارو نکن !
تا روزی که نبینم شادی و واقعا خوبی آروم نمیشم ! می دونم که همه چی زود درست میشه ! همون حسیه که همیشه بهت میگه ، هیچ وقتم دروغ نگفته !
هیچ وقت تنها نیستی ! مطمین باش ! دوستت دارم سبد سبد !
برای بهترین دوستم مشکلی پیش اومده که فقط زمان و برخورد منطقی و درست با کمی چاشنی سیاست حلش می کنه !
پ ن : این روزا دلم یک عشق بزگ میخواد که هیچ وقت کم نیاره ، حداقل وقتی من اینقدر خسته ام ، اون نباشه ! دله دیگه ، کاریش نمی تونم بکنم !
با تمام این حرفا تو یک وقت فکر نکنی من با خستگی چه جوری میخوام حمایتت کنم که می دونی اگه در حال مرگم باشم ، تنهات نمیذارم !