تبليغاتX
ماندن بی من -

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

سودابه راست گفته بود ، قرار بود یکیمون کم بیاریم که این بار نوبت من بود ! خوب می دونی اگه تو روزای دیگه ای بودم عمرا کم نمیاوردم !

نگرانم ! خیلی نگرانم ! دارم می بینم که خواهر کوچکم داره خودش رو در گیر رابطه دوستانه ای می کنه که اگه شروع نمی شد خیلی بهتر بود !

همیشه بهم می گفت که دوست ندارم با هیچکی باشی ، وقتی با یکی دیگه باشی مهر و محبتت و وقتت تقسیم میشه ! اون موقع هیچ وقت زیر بار قبول کردنش نرفتم ! که به نظرم دوست داشتن تقسیم شدنی نیست ! دلیلی نداشت با بودن یک آدم جدید قبلی ها فراموش بشن !

حالا این روزا دارم می بینم که چقدر سخته ! چقدر سخته وقتی رو که قبلا همش متعلق به خودت بوده ، الان با یکی دیگه تقسیم بکنی !؟ حالا محبت رو که هنوز نمی دونم و ندیدم چه جوری تقسیم میشه ! ولی واقعا سخته ! باید عذر خواهی کنم بابت تمام اون فشارایی که اون روزا بهت وارد کردم !

سابقا فکر می کردم خودم آدم تنوع طلبی هستم ، شاید یکی از ترسام برای ازدواج همین بود ! ولی این روزا آدمایی رو اطراف خودم می بینم که حس تنوع طلبیشون یک حس فوق العاده ایه ! اینقدر که ابدا تحمل آدمای ثابت رو ندارن ! این دوست داشتن خود در تئوری برام جالبه ولی وقت عملش بعید می دونم بتونم راحت قبولش کنم !

دوستم تعریف می کرد که چند وقت پیشا آقای X باهاش تماس گرفته و از نامزدش کلی دلخور بوده ! اینقدر که تعریفاش برام وحشتناک بود ! خانمش جزو دسته آدمایی بود که ما همیشه حسرت سیاستش در رفتار رو می خوردیم ! در رفتار با نامزدش ،نه رفتارای کلی ! به حدی امروز تعجب کردم که دیدم همون بهتر بی سیاستی باقی بمونه و زندگی راحتتر باشه ! ولی دلم برای آقای X سوخت ، امیدوارم مشکل خاصی نباشه ! اگه مشکلی پیش بیاد که بچه ها بیچاره اش می کنن !

اصولا آدمی نیستم که از سیگار کشیدن خوشم بیاد ! حتی بوی سیگار هم به شدت اذیتم می کنه ، ولی خوب گاهی وقتا خیلی کارا راه فراره دیگه !

** دارم تمام سعیم رو می کنم که دیگه خودسانسوری نکنم ! مطمینم بهتر از اینه که بخوام تمام این فکرا رو تو ذهنم نسبت بهتون داشته باشم و موقع حرف زدن الکی لبخند ملیح بزنم !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 3:42 AM  توسط ل ی ل ا  |