تبليغاتX
ماندن بی من -

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

دیروز چند بار گفت هر چیزی وقت خودش رو داره ، اگه زودتر باشه یا دیرتر به سرانجام نمی رسه !

از دیروز دارم فکر میکنم که :

باید می ذاشتم امسال کنکور دانشگاه می دادم !

سه سال دیگه با دوست سابق آشنا می شدم !

نه ماه پیش عاشق می شدم !

سال ۶۸ بدنیا می اومدم !

 انگاری زندگی من اصلا سرجاش نیست ! بیشتر کارا یا زود اتفاق افتاده یا دیر ! تا اینجا که افتضاح بوده ! از اینجا به بعدش رو خدا رحم کنه !

پ ن ۱: ززی جان ، اینا رو که گفتم ، پررو نشی ها ! همه چی به موقعش اتفاق می افته ! اگه وقت خودش نباشه به سرانجام نمیرسه !

پ ن ۲ : به مدد اعصاب خوردی های این مدت ، هم وزن کم کردم و هم مدام حالت تهوع دارم ! فکر کنم  به سلامتی دارم مادر میشم !

پ ن ۳ : اون دفعه که یاری خاصی بابت کامپیوترم ندادین ، این دفعه یکی بهم بگه چرا نمی تونم برای وبلاگای بلاگ اسپات کامنت بذارم ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 5:34 PM  توسط ل ی ل ا  |