آدمی هستم که با خاطرات زندگی می کنه یا شاید خیلی وقتا گریزی به گذشته می زنم ! امروز به طور کاملا اتفاقی بخش زیادی از آرشیوهام رو جستجو می کردم !
با تمام حرفایی که گفتین ، که آسیب پذیری زن و مرد نداره و هر حرفی تو این مایه ها ! ولی من فقط به اون داستان " زنان آسیب پذیر " فکر می کنم و نمی تونم هیچ گزینه دیگه ای رو در نظر بگیرم !
هر چقدر بهم بگه ، بد برداشت کردی و این حرفا هیچ کدوم معنی برداشت تو رو نمیده ! بازم مطمئنم برداشتم کاملا درست بوده !
دستم به شدت لرزش گرفته ، اشکم همیشه آماده اس ! بغض بدی مونده که به هق هق هم تبدیل نمیشه که راحت بشم ! دستبند همیشگی کاری نمی کنه ، هر چقدر هم خودمو مشغول میکنم باز یادم میاد !
همون جوری که این دفعه به راحتی که نه ، با یک عالمه پروژه خودمو از همه چی رها کردم ، قول میدم نذارم هیچ آدمی به راحتی بیاد تو حوزه شخصیم ! حوزه شخصیم رو بزرگتر می کنم !
به روی خودم نمیارم که چقدر ناراحتم ، چقدر خرد شدم ، چقدر متنفرم ، چقدر ! چقدر ! و یک عالمه چقدر دیگه ! سعی می کنم چشمم رو باز کنم و از فردا دوباره همون دختره مغرور و بی اعتنا به همه آدما میشم ! بذار هر کی هر چی دلش میخواد بگه !
هر چقدر هم بگم آره باید تمام این تجربه ها رو بگذرونم ! هر چقدر یک خط در میون به این حرفم معتقد بشم ! ولی سخته ! خیلی سخته !