تبليغاتX
ماندن بی من -

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

۱ - امشب با خواهر جانمان که حرف می زدیم ، می گفت دوست جانشان دو بار در مورد بنده حقیر نظر داده اند و دقیقا بر عکس اون حرف اتفاق افتاده !  از این پس هر اتفاقی که بیفتد مسببش چشم شور دوست جان خواهر گرامی می باشد ! باید به خواهر گرامی بگم که تو رو خدا دیگه در مورد من حرف نزنید بذارید خودم زندگیم رو تعیین کنم !

۲ - دلم بد جوری هوای دانشگاه و درس نموده ، دانشگاه پلاستیکی نه ! دانشگاه واقعی ! هر چه فکر می کنم نمی تونم بفهمم با این خواهش دلم چه کنم ! همه خواستن ها به کنار ، چند روزی رو در مسیر کارگر شمالی رفت و آمد کردن هم به کنار !

۳ - نمی دونم اینجا نوشتم یا نه ! ولی چند وقت پیش خیلی دلم می خواست عاقبت یک زوج عاشقی رو ببینم ! می خواستم ببینم تا کی اینجوری می مونن ! که مدل موندن و زندگی کردنشون برام خیلی جالب بود ، هنوز به دو ماه نرسیده بهم ریختن ! انگاری تا وقتی پای حرف در میونه ، همه چی خوبه !

 ۴ - این عکس پاییزی که شما اینجا می بینین ، چیه ؟! یک درخت و یک عالمه برگای قرمز یا یک درخت زرد و یک دریاچه ؟ من اصلا نمی فهمم چرا برای خودم یک در میون این دو تا رو نشون میده ، در حالیکه من یک عکس دیگه گذاشتم !! از یک سیستم دیگه هم امتحان کردم ، همینه ! هر دفعه یکیش رو نشون میده !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 3:0 AM  توسط ل ی ل ا  |