۱ - نمی دونی چه حس لعنتیه وقتی اینقدر استرس داری و هیچ کاری هم نمی تونی بکنی ! بگم برات که چند وقت بود چنین حس مزخرفی رو تجربه نکرده بودم ! ؟ از آدمایی کمک خواستم که تو بدترین روزام هم بهشون رو ننداخته بودم !؟ چنان با گریه حرف می زدم که در تمام روزایی که یادم میاد یکبار دیگه اینجوری حرف زده بودم !؟ تو که منو می شناسی ، همیشه گریه ام مال خودم بوده ! تو که می دونی تا حالا چند نفر بیشتر گریه منو ندیدن ! تو که تو این روزا ، چی ؟ تو که تو این روزا ، چی ! چی بگم که می تونستی و بتونی بفهمی چی میگم ! کاش می تونستم یک کاری کنم که تمام ذهنم و فکرم و قلبم و روحم رو میدیدی ! می دیدی که چقدر عزیزمی ! که چقدر نبودنت ، حتی به اندازه چند ساعت اذیتم می کنه ! که بدونی حاضرم از هر چی که دارم و ندارم بگذرم و لی تو رو از دست ندم ! جون من که همیشه میگی دوستم داری دیگه نگو ! تو دیگه نذار این حسام تجدید بشه ! تو که می دونی من نابود میشم ! می دونم که بهم قول دادی و زیر قولت نمی زنی ! ولی هنوز شوکی که بهم وارد کردی قویه و کشنده که سرم از درد داره می ترکه ! که هنوز سرخی چشمام و صورتم در نیومده ! ولی با همه اینا ته دلم یک خوشی موج می زنه که بازم نمی دونم چه جوری برات تعریفش کنم !
۲ - نمی خواستی لج کنی ولی این کار رو کردی ،اون وقتی که من می خواستم در موردش حرف بزنم ، نبودی و نخواستی ! حالا که دیگه هیچی نیست ، چه فایده ! می دونی شاید بیشتر ناراحتیم از اینه که حتی به روی خودت نیاوردی ، برای تو به هر دلیلی همه چی تموم شده بود ولی اصلا به روی خودت نیاوردی ! تو رو مثل خودم حس کردم ! فکر کردم شاید آدما رو زود عوض نمی کنی ! فکر کردم اینقدر وقت دارم که به اطمینان برسم ! گفتن این حرفا الان چه فایده ای داره ؟! یا اصلا خوندنش برای من ؟!
۳- نگرانم نباشین، عاشق نشدم ! که اگه عاشق بودم یک جور دیگه بودم !
۴ - نمی دونم چه سریه وقتی آدم از زمان و زمین دلش گرفته ، جنس برترایی پیدا میشن که حسابی حالشو بهتر بکنن ! تف تو روی هر چی آدم بی شعوره !