تبليغاتX
ماندن بی من -

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

روز اول سال جدید : بعد از ۲۴ ساعت بیداری و خستگی ، بیدار که میشم می بینم مهمون داریم و چون مشکلی با مهمونا ندارم نه از نظر حجاب نه از نظر لباس پوشیدن ، فقط شلوارکم رو با یک دامن عوض میکنم و میرم دیدنشون ! نه جوراب پوشیدم ، نه روسری ! تا وقتی مهمونا برن با نگاه نگران و عصبی بابا مواجهم ! تمام اینا در حالیه که پسرای دایی بیشتر از ۱۰ سال از من کوچکترن !

روز دوم سال جدید : از حموم اومدم بیرون ، دارم موهامو خشک میکنم ،  با خواهرم بحثم شده در مورد روسری پوشیدن ! مامان میاد میگه ، باباتون گفته روسری سرشون کنن ، حوصله تیکه کنایه ندارم ، با خودم میگم خب می پوشم دیگه ، چیزی ازم کم نمیشه ، بذار بابا هم اعصابش خورد نشه ! این همه با ما کنار میاد ، حالا بذار منم بی احترامی نکنم ! جوراب و روسری رو میذارم رو میز که مهمونا اومدن بپوشم ! نزدیک رسیدنشون دارم جوراب می پوشم ، اونم چه جورابی !! بابا با کنایه میگه چی شد ،  دیشب جوراب نپوشیدی ، روسری نداشتی ، امشب هردوش رو داری!! فقط خودم رو به دیدن فوتبال مزخرف تیم ملی سرگرم می کنم تا یک حرفی نزنم که خودم یا بقیه ناراحت بشن !

این روزا که همه خونه ایم و مجبوریم رسم و رسومات و انواع و اقسام مهمون نوازی ها رو اجرا کنیم اختلافاتمون بیشتر نشون داده میشه ! انگاری روزای عادی که هر کی سرش به کار خودش گرمه روزای خوشایندتری برای خانواده ماس !

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:49 AM  توسط ل ی ل ا  |