۱ - از اون دفعه اولي كه شنيدم ازدواج كرده تا همين امشب كه عروسيشه هر از گاهي فكر مي كنم كه چه جوري حس كرده از پس يك زندگي بر مياد ؟ يعني يك آدم ۱۷ ساله چي از زندگي ميخواد يا اصلا چي توي ازدواجش مي بينه؟ جداي از اينكه هميشه ازدواج كردن برام جاي سوال داره و معتقدم يكي از بزرگترين ريسك هاي زندگي يك آدمه ، اين مدلش خيلي برام جالبه ! يعني يك جورايي در عين اينكه ميگم سخته حسوديم ميشه به همچين آدمي ! تكليفش با خودش و زندگيش مشخصه، يعني ميدونه چي ميخواد از زندگي.
۲ - شنبه ها روز منه ! نه كه اول هفته اس ها ، نه كه قول و قرارم با خودم زياد ميشه ، نه كه روز عمل كردن به حرفام ميرسه ، نه شنبه ها رو به خاطر سبكبارياش دوست دارم ! شنبه ها حس مي كنم منم و يك ليلاي آروم و يك بار بزرگي كه ميشه زمين گذاشتش و يك انرژي مضاعفي كه ميشه داشتش ! شنبه ها روز منه هر چند از تمام خيابوناي شنبه ها برام خاطره بباره ! شنبه ها روز منه چون مي تونم به اندازه تمام ترافيك چند ساعته تا رسيدن به مقصد با خودم فكر كنم و فكر كنم و فكركنم به همه روزاي بعدي خوب و آروم .شنبه ها رو دوست دارم.
۳ - درد بي درمون من و خيلي هاي مثل من انتظار زياديه كه از خودمون داريم اينقدر كه خيلي جاها انرژي قطره اي مون رو هم از بين ميره . يك جورايي انگاري ياد نگرفتيم كه پيشرفت تو زندگي مهمه ،يك روزايي هست كه پيشرفت رو تو درس خوندن نيم ساعته بايد ديد نه نفر اول كنكور شدن .
۴ - انتظار بدترين حس اين روزاس ، اينكه حس كني بهترين دوست دنيا الان زندگيش به اين اعلام نتيجه ها بنده ، درد بديه ! هيچ كاري هم نميشه كرد و فقط و فقط بايد بذارم روزا و ساعتا بگذرن !
۵ - من اينقدر ديوونه ام كه با حرف امروزم ناراحتت كردم ،اعصابم بهم ريخته و ميدونم تا عمر دارم عذاب وجدان ميگيرم كه نشد تو به عروسي دوستت برسي !
۶ - به معناي كامل قلبم فشرده شد وقتي كه تمام صفحه ها و وبلاگاي قديمي رو حذف كردم ! خيلي سخت بود ،ولي تموم شد ! خداحافظ نوشته هاي ۸۴