مثل اینکه من برای پسرای کلاس شدم ، اسراییل ، مثل یک غده سرطانی با من برخورد می کنن....... اون از سه شنبه که یکی اومد درجواب حرفای من ، از حقوق مردان دفاع کرد و گفت زنها خیلی هم مظلوم نیستن بلکه به عکس خیلی هم خوش به حالشونه ..... اینم از امروز که یکی دیگه وقت کم اورده به استاد میگه چرا به فلانی وقت اضافه دادی ، حالا من بیچاره مجبور شدم که تمام حرفام رو خلاصه کنم و تو سی دقیقه جمعش کنم ....به من چه ربطی داشته که چونه استاد و بعضی از دوستان خودشون راه افتاده بوده ؟ اونم از جلسات تو خیابونشون و تصمیماتشون برای کم کردن روی دخترای کلاس ....تو این چند هفته اخیر مواردی رو می بینم که خیلی برام جالبن.... همین امور جالب باعث شد یادم بیاد ...یادم بیاد که من دارم بین چه مردمی زندگی می کنم !! یادم بیاد که آدمای خوشگل و خوش تیپ ایرانی هنوز نمی دونن کم کردن روی من ، تفکر منو نسبت به سنتی بودن اونا قویتر می کنه ، سنتی که خودشون هم ازش فراری هستن ...... روز اول وقتی می خواستم حرف بزنم ، مدام عذر خواهی می کردم که نکنه یک وقت ناراحت بشن ..... ولی الان مطمینم که اگه امروز حرف می زدم مستقیم مخاطب قرارشون میدادم .....
پ ن ۱ : من همچنان ربط موانع اشتغال زنان رو به دفاع از حقوق مردان در اموری مثل ازدواج و تحصیل و برخوردای خونواده نمی دونم......
پ ن ۲ : امروز خیلی خوشحال شدم که اون موضوع رو برای کنفرانس انتخاب کردم .....می دونم که بهتر از اون هم می تونستم حرف بزنم ولی به نظر خودم من نسبت به خیلی ها عالی بودم....