تبليغاتX
ماندن بی من - بهبودی!

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

بعد چند ساعت از این موضوع حالم خیلی بهتر شده... با مهدی حرف زدم تانیم ساعت دیگه هم میرم دنبال دوستم ..... قسمت منطقی ذهنم کمی داره فعالیت میکنه....خودم بهتر از هر کسی می دونم که اون صفتهایی که به من نسبت داده میشه نیستم ... ولی وقتی تازه از اون شوک بزرگ زندگیم خارج شدم ، گاهی وقتا کم میارم .... چند روز پیش به یکی از دوستای مجازیم گفتم اون روزا از دم خودکشی در اومده بودم .... پس این لیلا کار خیلی شاقی کرده به اینجا رسیده..... مهدی قرار شده کمک کنه تا کارا رو درست کنیم ... مطمینم امشب میاد که با هم حرف بزنیم ... خوبه که دوستم هم اینجاس ... خواهرم هم هست....الان به جز چشمای باد کرده ام و کمی سردرد بابت گریه مشکل دیگه ای ندارم ... حس می کنم آروم شدم. ازدیروز هیچی نخوردم باید برم نون تازه بخرم که دارم از گشنگی می میرم.... خودکشی خوبه ولی نه از گرسنگی راههای قشنگ تری هم داره ...

پ ن : اگه اینجا ننوشته بودم ، حالم خیلی بدتر میشد....

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 4:26 AM  توسط ل ی ل ا  |