تبليغاتX
ماندن بی من - شکلک !

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

به خاطر خبری که شنیده بودم ، حال چندان خوبی نداشتم و در افکار نداشته ام غوطه ور بودم که طبق روال همیشگی که نمیذاره آدم تو فکر بمونه ، شروع کرد به حرف زدن ....

: فردا میری بیرون ؟ !!

: نه ! درس دارم ، میخوام خیر سرم بشینم درس بخونم !! چطور مگه ؟!

: خوب پس میذاری یک کاری بکنم ؟

: چه کاری ؟؟

: روی ناخنهات نقاشی بکشم.

منم که فکر می کردم الان میخواد از دیوونه بازیهای مدرسه شون اجرا کنه....

: نه مگه من مثل تو شدم ، که بشینم با غلط گیر رو دستم و ناخنهام نقاشی بکشم !!

: نه !! یک جور دیگه ....قشنگ میشه ! صبر کن ...

با خودم گفتم الان میره لاک میاره ، می شینه سراغ ناخنهای من بیچاره . اون وقته که کارمون به دعوا می کشه . دیدم زود اومد ، با یک روان نویس سرخابی .

: حالا دستات رو بذار روی میز...

یک جفت نقطه به عنوان چشم ، یک خط خمیده به جای دهن.... منتها یک دهن غصه دار ....

تا نگاش کردم اشکم در اومد ، یاد شبهایی افتادم که باید حدس می زدم هر انگشتی شبیه به کیه !!یکیش شبیه به مینا ، یکیش خنگول ، یکیش شبیه خودش  و منم که با مسخره کردن دیگران مشکل داشتم ، ابروهام می رفت تو هم و کمی غر می زدم.....

ولی امشب شب خوبی نبود که این چیزا یادم بیاد ، اینقدر که برای بدتر نشدن حالم ترجیح بدم که سریعا ، به دقیقه نرسیده اون شکلها رو از روی ناخنم پاک کنم و اینم بشنوم که خیلی بی ذوقی !!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 1:15 AM  توسط ل ی ل ا  |