تبليغاتX
ماندن بی من -

ماندن بی من

من ماندم و خو گرفتم به ماندن بی من

 

امسال بازم محل کارش عوض شده بود ، روزای اول که می رفت  ، هر روز که با یک نفر آشنا می شد و می اومد در مورد هر کدومشون حرف می زد .....یکی با شوهرش مشکل داشت ، یکی زیادی مذهبی بود ، یکی زیادی مقرراتی و هر کدوم یک جور ... همیشه وقتی محل کارش عوض میشه ، من تا مدتها مشکل دارم ، از یک طرف باید بشینم همه حرفاش رو گوش بدم و از یک طرف دیگه علاقه ای به اون آدما و حرف زدن در موردشون ندارم .....ولی با تمام این حرفا یادم نمیاد تا امروز بهش گفته باشم که برام حرف نزنه ، امروز داشت از اتفاقای جدید که افتاده بود می گفت ، می گفت ، اون همکار مذهبی ، همون که قبلا حرفش رو برات گفته بودم ، چند روز پیش داشته می گفته ، من هر سال زمستون برای این گربه های خیابون مرغ و ماهی می خرم ، بیچاره ها گناه دارن ، تو زمستون بی غذا می مونن !! بعد داشت به من می گفت راست میگه ها !!  بیچاره این حیونا ، ما که هیچ کدوم از اعمالمون درست نیست ،  این کار رو بکنیم که شاید خدا ازمون راضی بشه ......فقط تونستم تا جاییکه تونستم غر بزنم ، می دونم کار درستی نبود و میشد یک جور دیگه حرف بزنم ، ولی دست خودم نبود ... آخه زنیکه بی شعور ، مثلا مسلمونه و مذهبی ، ولی نمی فهمه ، چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه ....یعنی عقلش نمی رسه ؟! تا زمانی که این همه آدم شبا گشنه می خوابن ، نیازی نیست ، اون مرتکب عمل خیر به این بزرگی بشه ، راست میگه ، وقتی خیر بزرگ نمونده و هیچ مشکلی تو جامعه وجود نداره ، باید به فکر گربه ها باشیم !! حالا هیچی هم نه ، نه کبوتری ، نه یا کریمی ، نه هیچ پرنده ای ، یکدفعه گربه ؟! جالبی ماجرا در اینه که در جواب یکی دیگه از همکاراشون که گفته ، این گربه های چاق رو چه به کمک ، گفته ، گربه چاق و لاغر نداره ، همشون گناه دارن ، من برای ثوابش این کار رو می کنم ... خدا قبول کنه ، چکار دارم به چاق و لاغری گربه ها .....

بعد این حرف و تموم شدنش ، اومدم بشینم مثلا درس بخونم ، خواهرم میگه ، من تصمیم گرفتم دیگه ، مانتو تنگ نپوشم ، دیگه لباس بد نپوشم و خیلی دیگه های دیگه ... منم فقط نگاهش کردم و گفتم حالا چرا به این نتیجه رسیدی ؟ میگه معلم دینی مون گفته ، جدای از اینکه گناه داره و شما باعث میشین ، مردی که شما رو با اون لباس می بینه شهوتی بشه ، انرژی منفی هم بهتون میرسه !! حالا من دیگه نمی دونم جریان انرژی منفیش چیه ( اینم راه جدید برای خر کردن بچه ها ).....همش دارم فکر میکنم ، داریم کجا می ریم ؟ قبلا هم این جوری بوده و من به خاطر شکافم با بقیه خبر نداشتم ؟ یا این حرفایی که دارم میشنوم و می بینم جدیده ؟!... ترجیح میدم که فکر کنم که از قبل هم بوده و من خبر نداشتم ....اینقدر تو دلم فحش دادم، ولی راضی نشدم ... فقط میخوام داد بزنم ، بگم لعنت به اون که به اسم دین هر غلطی می کنه......

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 9:18 PM  توسط ل ی ل ا  |