....نمیدونم دلم تنگه ( برای کی ؟ ) دلم گرفته ؟ یا هر چیز دیگه ای ....ته کشیدم ....امشب نشستم تمام ایمیل هایی که برای دوستام زده بودم و توی اون بهشون گفته بودم زندگی قشنگه وسخت نیست و هزار تا حرف دیگه رو خوندم ، شاید از این حال مزخرف و نکبت در بیام .....ولی انگار نه انگار ....
نمی خوام بگم سختی های من به خاطر کار بقیه اس ، ولی مطمئنم که خودم تو این سختی ها نقشی ندارم ....
الان دلم می خواست که همه آدمایی که من از اول عمرم بهشون امید دادم ( اون موقعها که زندگی قشنگ بوده ) ، می اومدن پیشم که تنها نباشم ، شاید اون جوری می تونستم ذره ای از انگیزه و امید از دست رفته ام رو جبران کنم .....شاید هیچ ربطی بهم نداشته باشن .....
پ ن :باور کنین حال خراب این روزای من ربطی به مطلبی که در مورد پیشنهاد بود نداره ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 1:12 AM  توسط ل ی ل ا